بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
فکرقاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی
بااینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم


نوروز ۱۳۹۱ مبارک . از خداوند میخوام که امسال سال پر خیر و برکتی برای ما و خانواده هامون و دوستای عزیزمون باشه و همگی در پناه حق تن سالم و لب خندون داشته باشیم . الهی آمین .....

همیشه آخرای سال سرمون خیلی شلوغ میشه . از رفت و آمدهای خرید عید گرفته تا خونه تکونی و چهارشنبه سوری و ..... . انگاری امسال تو هم حال و هوای عیدو خیلی بیشتر احساس کردی و تو همه کارهامون نقش فعال داشتی !! میگی نه پس نیگا کن :
تو روزای خونه تکونی یه دستمال و یه شیشه شور دستت بود و همه جارو تمیز میکردی !


تولد امیر مهدی عزیزم که البته با شب چهارشنبه سوری یکی شده بود . خاله جون امیدوارم ۱۲۰ سال زیر سایه پدر و مادر مهربونت تولدت رو جشن بگیری.



میگفتی آتیش داغه ، آتیش پریدم !

آخر شب هم یه فانوس به نیت سلامتی در سال جدید فرستادیم آسمون ....


و اما خرید عید که من عاشقشممممم ..... باورت نمیشه که مثل یه بچه ذوق میکنم وقتی ماهی قرمز و سبزه و خلاصه شور و هیجان نوروز رو تو خیابونا میبینم . امسال هم مثل هر سال شب عید رفتیم خرید وسایل سفره هفت سین :
نفس مامان تیپ زده و آماده رفتنه !

در حال انتخاب ماهی ( یا به قول خودت مایی عید ! )

ببین اینجا چه خبره ......


آهان پیداش کردم خودشه !!

تخم مرغهای رنگی سفره هفت سینمون با دستهای کوچولوی آترینا خانوم رنگ آمیزی شد و این اولین دفعه بود که با آبرنگ نقاشی میکردی . حالا هر موقع آبرنگهاتو میارم که روی کاغذ بکشی میگی مامان مُمُخد (تخم مرغ ) بده ! ( فکر میکنی حتما" باید روی تخم مرغ با آبرنگ نقاشی کنی !)

آخر سر تخم مرغهای رنگ شده رو انداختی توی آب ! وقتی آوردمش بیرون دیدم چقدر خوشگل شده !!

اینم آترینای خواب آلو چند دقیقه بعد از تحویل سال

عیدی گرفتن از دستهای پر برکت باباجون حبیب

و این هم باباجون و نوه ها .....




بعد از ظهر اولین روز نوروز به اتفاق بابا اکبر و مامان ملیحه و عمه غزاله راهی اصفهان شدیم . مثل همیشه خیلی بهمون خوش گذشت . این هم عکسهای سفر اصفهان در نوروز ۹۱ :
منزل دایی محسن و کنار هفت سین زیبای بهناز جون

ابراز احساسات به گلهای پامچال !

پارک مهرآباد . در حال سنگ انداختن توی آب .....




از اصفهان که برگشتیم مابقی عید به دید و بازدید گذشت و روز سیزده به در هم به اتفاق کل فامیل رفتیم پارک پردیسان و تو هم تا جایی که میتونستی بازی و شیطونی کردی .....
موزه تنوع زیستی پردیسان







